ذبيح الله صفا
612
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
پيش ازين سخن گفتهايم . با اين توضيحات به خوبى مىتوان دريافت كه بعد از شاعران بزرگ قرن چهارم و آغاز قرن پنجم و على الخصوص كسانى مانند رودكى و دقيقى و فرخى و فردوسى كه شعرشان بزيور فصاحت و درخشندگى معانى آراسته است ، بتدريج تعقيد و ابهام از طرفى و تكرار معانى از طرف ديگر ، و بدتر از همه الفاظ مغلق و دشوار و گاه دور از ذوق سليم شعر فارسى را در تارهاى خود فرو پيچيد و از لطف و زيبايى و دلانگيزى و دلربايى خاصى كه داشت دور كرد و درين گير و دار شاعرى توانا و عبقرى كه حائز همهء شرايط باشد لازم بود تا اين همه قيدهاى ملالانگيز را درهم نوردد و شعر پارسى را به همان درجه از كمال و زيبايى و جلا و روشنايى و لطف و دلربايى برساند كه فردوسى رسانيده بود . چنين شاعر تواناى عبقرى سعدى شيرازى بود كه هم تحصيلات متمادى و هم جهانگرديها و تجربتاندوزيها و هم ذوق خداداد بىنظيرش وى را در آرايش و پيرايش شعر و نثر پارسى كامياب ساخته بود ، و او در همان حال هم بشيوهء استادان درجهء اول زبان پارسى در قرن چهارم و پنجم ، يعنى سادگى و صراحت زبان در بيان معانى بلند لطيف ، برگشت و آن روش را دوباره بر كرسى نشاند . امّا اگر سعدى مىخواست درين نهضتى كه در شعر فارسى ايجاد كرده دوباره همان زبان و همان شيوهء بيان و سبك سخنگويى پيشينيان را در سخن فارسى تكرار كند البته مقامى را كه در تاريخ ادبيات فارسى بدست آورده است هيچگاه فراهم نمىنمود زيرا درين صورت خلاف سير زمان حركت كرده بود . سعدى درين نهضت و بازگشت بروش فصحاى مقدّم در حقيقت باساس و مبناى كارشان توجه داشت نه به ظاهر اقوالشان ، و بعبارت ديگر سعدى در شعر ، همچنانكه در نثر ، سبكى نو دارد و اين سبك نو ايراد معانى بسيار تازه و لطيف و ابداعى است در الفاظ ساده و روان و سهل كه در عين حال حائز همهء شرايط فصاحت بحدّ اعلاى آنست . سعدى با آنكه از علماى ادب و علوم شرعى بود ، و در زبان و ادب عربى بر اثر تحصيل و اقامت طولانى در سرزمينهاى عربى زبان ، چنان كه از اشعار عربى او لايح است ، نيرومند و مطلع بود ، با اين حال در اشعار روان و زيباى خود هيچگاه فارسى را فداى الفاظ غريب عربى